هیچ چیزی بدتر از بیتفاوتی نیست. بی تفاوتی یعنی حتی نقطه تاریک و سیاهی هم در یاد آدم نمیمونه تا گاهی توجهمون رو به خودش جلب کنه. وقتی هم که توجهی در کار نباشه، نه صحبتی باقی میمونه برای گوش دادن و ن
آدم تا چه اندازه می تواند بلایی به سر قوه شناخت و قضاوت خودش بیاورد؟ کسی که "ناظر" است و تلاش می کند مشاهده گر خوبی باشد، فارغ از الگوهای ذهنی و تعمیم دادن ها و مدلهایی که مغزمان در طول صدها هزار سال
در فیلم "کبوتری در حال تامل درباره هستی روی شاخه درختی نشست"، سکانسی ابزورد و با طنزی سیاه هست. فروشنده وسایل سرگرم کننده و شادی آور برای دیگران، که خودش افسرده است و کسی محصولاتش را دوست ندارد، خواب
شاید بتوان کسی را با نسبتش با بیمعنایی شناخت. مثلا کسی که عمری زحمت کشیده برای کاری مفید و به یک باره میفهمد کارش ارزش و معنایی نداشته، فرق دارد با کسی که هیچ کاری را بامعنی نمیدانسته تا برایش تلا